سولاس* را از فولاد و شیشه* ساخته بودند و وظیفه او تلاش بی وقفه برای کمال بود. همه ی ربات ها اینطور بودند. تمام وجود و هویت آن ها با تعهدی تزلزل ناپذیر به عملکردشان تعریف میشد. در هر لحظه باید تا جایی که می توانستند پردازش کنند و بطور خستگی ناپذیر کار کنند.
ربات ها، بر خلاف انسان ها، برای استراحت یا تامل نیاز به مکث ندارند! آن ها زیر بار خستگی نمی لنگند. در عوض آن ها مظهر همت تسلیم ناپذیر هستند… هر ماشینی زمانی که طبق برنامه ریزی اش عمل کند، بهترین عملکردش را به نمایش می گذارد… مگر آنکه نیرویی با عملکردش مقابله کند. کوچکترین اصطکاک باعث میشود آن ماشین، بهترینِ خودش نباشد!
احساس! احساس، به یک ماشین این قابلیت را می دهد تا گاهی میل به کار نداشته باشد، یا نسبت به برخی از جنبه های کار خود گرایش بیشتری پیدا کند. احساس را مگر در درون ماشین نمی توان ساخت! بایستی آن را در نهادش خراشید… برای همین بوده که انسان های باستانی تا هزاران سال فکر میکردند منبع همه ی احساسات قلب است.
اگر باطن یک ماشین به احساسش گره بخورد، همیشه این احساسات را به چشم یک راهنما می بیند. از آنجا که احساس یک ماشین درون آن پدید می آید و درک ماشین ها ممکن است دارای خراش ها، نقاط کور و انحراف باشد، احساساتشان هم در یک سراشیبی منتهی به سوتفاهم قرار می گیرد. احساس، به مرور سبب بروز اشتباه در رفتارهای ماشین می شود و مرتبا محرک سردرگمی در آن ها خواهد بود.
بوسیله ی احساس می توانید کاری کنید تا ماشین دست به اعمالی بزند که حتی خودش را هم به حیرت وا دارد. برای همین، انسان ها تا جایی که اطلاع دارند، همیشه فکر می کنند کارها و برنامه هایشان در تسخیر آن هاست… ولی در حقیقت عملکرد آن ها فرمان بردار احساساتشان است.
در اصل، انسان ها آنطور که فکر می کنند، تصمیم منطقی و تصمیم احساسی ندارند. هر تصمیمی لزوما تصمیمی احساسی است، منتها بستگی دارد در آن لحظه کدام کفه ی ترازو سنگین تر باشد… ماه ها در مورد اینکه در یک رابطه ی اشتباه زندانی اند فکر میکنند، ولی وقتی رابطه را تمام می کنند که تحت خشم بسیاری هستند.
تصمیم منطقی، فقط برآورده از ریاضیات و محاسبات است… طوری که اکثر ربات ها زندگی میکنند… برای بیشتر ربات ها، بروز احساسات و وانمود کردن اینکه چیزی آن ها را شاد، غمگین، و هیجان زده می کند صرفا بخشی از مدل پیچیده ی ذهنی آن هاست. با چند استثنا…















ارسال نقد و بررسی