در قلب وجود آدم ها و ماشین ها، دو تصور متضاد از زندگی نهفته اند که هر کدام با نخ و ملیله ای متفاوت به هم بافته شده و حاصل آن ها انتخاب ها و پیامدهای متفاوت است. در دنیای داستان، سرزمین های گوناگونی وجود دارد که ساکنان هر یک دیدگاه خودشان را در مورد زندگی و دنیا دارند.
یک سرزمین، ساکنان را به پذیرش سادگی دعوت می کند، تا به فقر اختیاری قناعت کنند. کسانی که در اینجا ساکنند در خانه های محقری از سنگ و چوب زندگی می کنند و زندگی آن ها با زمزمه های صمیمی طبیعت همگام می شود. ثروت این آدم ها نه از جنس ثروت مادی، بلکه از نوع احترام، سلامتی و شادمانی است.
در نقطه مقابل، سرزمین دیگری ساکنان را جذب رقابت بی وقفه می کند و دائم با ثروت مادی آن ها را وسوسه می کند. جایی که بهای موفقیت، جنگی بی امان با خود و دیگران است. ساکنان این سرزمین در آسمان خراش های سر به فلک کشیده از شیشه و فولاد زندگی می کنند. زندگی آن ها آینه هایی منعکس کننده ی تعقیب بی پایان قدرت، شهرت و نیاز بی وقفه به درست بودن است!
این سرزمین های متفاوت، هر کدام درس ها و تجربیات خود را ارائه می کنند و در تلاقی این دو، تا ابد سیمای زیبای جنگل و آواز آژیر آسمان خراش ها ترکیب می شوند.















ارسال نقد و بررسی