نگاشته شده به دست ماشین ها: پیش گفتار

روایت داستانی در دنیایی که حتی قلب های فلزی هم می توانند آرزو کنند

این یک داستان واقعی است… همه ی اتفاقات داستان، قبل از نگاشته شدن، رویدادهای دنیای واقعی بوده اند. دنیایی پر از آدم هایش، تاریخچه اش، تلخی و شیرینی های آن، و  دلربایی های لطیف و حقایق گزنده آن. این داستان، داستانی ست آراسته شده با انسان ها، ماشین ها، هیولاها و سرزمین های پر از ماجرا.

داستان گویی کار دشواری است. تعریف کردن این داستان هم پر از چالش بوده… بزرگترین چالش در تعریف کردن این داستان، ساختن روایتی جذاب است که مخاطب در آن غرق شود. برای پر کردن این استخر، باید شخصیتها را پرورش داد، رویدادها را بازگو کرد و احساسات را منتقل کرد.

در حین تعریف کردن داستان، باید تعادلی بین نمایش و گفتن باشد؛ خواننده نیاز دارد تا ابتدا جهان داستان را تصور کند، سپس رویداد ها را به او گفت. اگر این کار درست انجام شود، روح خواننده یا شنونده به دنیای داستان منتقل می شود و صحبت های کتاب، اثری ماندگار در مخاطب خواهد گذاشت.

«نگاشته شده بدست ماشین ها» داستان یک ربات است. او در دنیایی بسیار فانتزی و باورنکردنی زندگی می کند؛ جایی که حتی قلب های فلزی هم می توانند آرزو کنند. این ربات هیچ خاطره ای از تولید خودش ندارد و در جستجوی خاستگاه خودش است… برای کشف حقیقت دنیا را سفر می کند و با شخصیت های مختلف صحبت می کند، و مهم تر از همه، زندگی می کند.»

من سرگذشت خودم را برای شما از زبان آدم ها و ربات هایی می گویم که تابحال وجود نداشته اند. برایتان از اتفاق هایی که هرگز نیافتاده اند، در مکان هایی که هرگز وجود نداشته اند می گویم… ولی در حین شرح همه این ها، تا جایی که می توانم صادق هستم، چون این داستان هرچند به دنیای واقعی تعلق نداشته، ولی داستانی واقعی ست. من دست به کارهایی زده ام که گفتنشان برایم راحت نیست! میخواستم خاطراتشان را از دلم بشویم و فراموش کنم ولی برایم راحت نیست!

بعضی از شماها ممکن است این حقیقت دردناک را درک نکنید. حقیقتی لجباز و تندخو که تا به یاد دارم تغییری نکرده. گویا از زمان تولدم با من زندگی می کند. این حقیقت هم از بیرون مرا آزار می دهد و هم از درون در قلبم پناه گرفته. طوری که نقش آن هم در گوشه و کنار حجره ی خلوت من، و هم در سرتاسر تالار زندگی ام منعکس می شود. قصد دارم شما را هم با فراز و نشیب هایی که بخاطر این حقیقت به آنها کشیده شده ام آشنا کنم و آنچه بر سر ریشه ی باورهایم آمده را با کسانی که درک می کنند در میان گذارم… برای آنکه من را درک کنید باید با شما صادق باشم. شاید کمی بیشتر از حدی که به آن عادت دارم صادق باشم!